الشيخ المنتظري

316

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

بيان فرموده . در نسخه عبده كه پيش ماست « اَرْجَفَ » است ولى در بعضى از نسخه هاى نهج البلاغه « اَوْجَف » ذكر شده است . اگر « ارجف » باشد به معناى حركت ، زلزله و لرزش است ; روى اين فرض معناى جمله اين است كه : ذكر گفتن زبان او را به حركت در آورده است ، يعنى هميشه زبان او به ذكر خدا جارى است . ولى اگر « اوجف » باشد به معناى « اسرع » است ; يعنى ذكر خدا با سرعت به زبان او جارى است ، يعنى ذكر خدا به سرعت در آورده است زبان او را . « وَقَدَّمَ الْخَوْفَ لاِِبَّانِهِ » ( و پيش فرستاده ترس از خدا و گناهان را براى در امان بودنِ روزِ قيامت . ) نسخه هاى نهج البلاغه در كلمه « لاِِبَّانِهِ » اختلاف دارند ; بعضى ها همين « ابّانه » دارند كه به معناى اوّلِ وقت است ، روى اين فرض معناى جمله اين است كه چنين فردى ترس را براى اوّل وقت خود پيش فرستاده است ; انسان بايد براى آن روزِ پنجاه هزار سال ( 1 ) كه آن همه خوف و وحشت دارد بترسد ، و اين مرد از همين حالا براى آن روز مىترسد . ولى در بعضى از نسخه هاى ديگر « لاَِمَانِهِ » ذكر شده كه به معناى اَمان است ، معنا روى اين فرض اين است كه اين فرد ترس را جلو انداخته براى اين كه روز قيامت در امان باشد . « وَتَنَكَّبَ الَْمخَالِجَ عَنْ وَضَحِ السَّبِيلِ » ( و از كوره راههايى كه او را از راه راست باز مىدارد روى گردانده است . ) اين هشتمين صفت الگوى تقوى و پرهيزكارى است . « تنكّب » به معناى « مالَ عنه » است . « عن وضح » را هم متعلّق به « مخالج » بگيريد ، « وضح » از مادّه « وضوح » است به معناى راه روشن ، « مخالج » جمع « مخلج » به معناى كوره راههايى

--> 1 - اشاره است به آيه شريفه چهارم از سوره معارج ( تعرج الملائكة و الرّوح اليه فى يوم كان مقداره خمسين الف سنة ) .